تبلیغات
زهرای علی - منزل- بیمارستان
زهرای علی
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم
یکشنبه 20 بهمن 1392 :: نویسنده : زهرای علی
سلام.
چند روزی است خط منزل بیمارستان کار میکنم. مسافرکشی نمیکنم بلکه پرستاری میکنم. همسر ما با بی احتیاطی با یک دمپایی که در هوای آفتابی روی آسفالت با آن می شود سر رفت روی یخ راه رفت و یک سری خورد که بیا و استخوان شکسته اش را ببین. و الان چند روزی است که من خط منزل بیمارستان کار میکنم. الحمدلله که بیمه داشتیم و الحمدلله که وسیله نقلیه داشتیم و الحمدلله که پس اندازی بود. البته الحمدلله که توکل علی الحی الذی لا یموت که همه اینها رزق او بوده. این چند روز بدجور آرام و بی نگرانی بودم. با توجه به مطالب قرآنفکری گذشته همه اش دارم فکر میکنم دلیل این آرامش من با توجه به این اتفاق چیست. آیا بیمه داشتن، پول نقد داشتن یا وسیله داشتن ، اینها برای من آرامش بخش بوده یا اگر اینها نبود باز هم آرام بودم. آیا این آرامش به جهت توکل علی الحی الذی لا یموت بوده که من را شخصا در زندگی در بدترین شرایط به نقطه امیدی رسانده یا واقعا داشتن اسباب و علل باعث آرامش من شده. در بیمارستان اتفاقی افتاد که بیشتر به این مسئله شک کردم. بیماری که همراهش بعد از پذیرش متوجه شد که بیمه اش کارآ نیست و داشت از شدت نگرانی و اضطراب از هزینه های بیمارستان سنکوپ میکرد. اگر من جای او بودم آیا این آرامش الان را داشتم؟!
نمیدانم. برای بهبودی کامل همسرم محتاج دعا هستم. این دست ایشان قبلا هم آسیب دیده بود و قدری مشکل داشت. حالا دعا کنید که عارضه ای برای دستش باقی نماند. الهی که کسی از شیعیان علی بن ابیطالب بیمار نشود و اگر بیمار شد بی توکل نشود.

راستی شاید فردا فرصت نباشد که بنویسم. من برای انقلاب کاری نکرده ام و شرکت در 22 بهمن شاید تنها کار من برای بقای انقلاب باشد. ان شالله امسال هم برای انقلاب همین کار حداقلی را توفیق پیدا کنم که انجام بده ام. من بدهی دارم به این انقلاب شاید 22 بهمن هرسال موعد پرداخت اقساط این بدهی باشد. من بدهی دارم به خاطر یک رکعت نماز زیر سقف آرام خانه ام و چادری که با آرامش به سر می گیرم  و درس و دانشگاه دولتی که شاید هیچگاه در نظام طاغوت خوابش را هم نمیدیدم و .... من برای ادای این دین هر سال 22 بهمن با ادوات تبلیغی!!! با دوستان وارد مسیر میدان آزادی می شوم. وقتی نگاه میکنم به حضور ده ساله ام در تهران می بینم همواره در مسیر میدان آزادی تا ترمینال شرق سکونت داشته ام. و بعضی سالها از انتهای این مسیر همراه بوده ام و بعضی سالها از جایی حوالی دانشگاه شریف. این نعمتی بوده که همیشه در این مسیر سکونت داشته ام. مسیری برای همه احوالات سیاسی و انقلابی جامعه که نزدیکی به آن شرکت در این احوالات را برایم بسیار میسر کرد. برای این نعمت خدا را شاکرم. الحمدلله





نوع مطلب : خانواده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 22 بهمن 1392 10:02 ب.ظ
اگر کمی از آرامش بخاطر بیمه و امثال آن باشدباز باید خدا رو شکر کرد که شاکری! از آن روز باید ترسید که بیمه و پول و همه چیز باشد ولی چون قناعت وشاکر بودن نهو بالطبع آرامشی هم نخواهد بود.از خدا و امام رضاسلامتی همسرت رو خواستارم.
نمی دونستم بابا در قید حیات نیستن! عجب دوست جونی هستم من! خدایش بیامرزاد!
زهرای علی ان شالله همینطور بوده باشه
یکشنبه 20 بهمن 1392 08:51 ب.ظ
راستی واقعا موقع مناسبی بود برای بیان همین مطلب. ای کاش همون موقع که بالا بودی یادت می افتاد.
یکشنبه 20 بهمن 1392 08:00 ب.ظ
سلام عزیزم. ان شاء الله که خیلی زود سلامتی کاملشون رو بدست بیاورند.
توکل علی الحی الذی لا یموت
امروز از بیمارستان اومدم تو محوطه یاد یه چیزی افتادم میخواستم برگردم به همسرتون بگم که بی خیال شدم، شما بگید لطفا:
میخواستم بگم همین جوری که قرآنفکری تشریف نمی اوردید، حالا دیگه خدا بهونه اش رو براتون جور کرد!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

سلام. با هدف شرکت موثر و مثبت در فضای مجازی در راستای فرهنگ مهدوی اینجا رو به پا کردم. اما کم کم از همه چیز نوشتم. با ربط و بی ربط. اینجا واسطه ای شد برای پیدا کردن دوستانی از جنس آنها که درقرآن آمده از همنشینی با آنها حسرتی در روز قیامت نخواهم داشت. برای همه دعا میکنم. و از همه التماس دعا دارم. صلوات برای ظهور یادتون نره.
مدیر وبلاگ : زهرای علی
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :