تبلیغات
زهرای علی - خاطره دیدار لیلی
زهرای علی
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم
پنجشنبه 2 مرداد 1393 :: نویسنده : زهرای علی

بسم الله الرحمن الرحیم

خاطره دیدار لیلی

ساعت 2و نیم چهارشنبه 1 مرداد لحظه زیبایی بود. گوشی جی ال ایكس ایرانی كه چند ساعتی بود تازه خریده بودم رو سیم كارت انداختم. از اونجایی كه دو سیم كارته بود شماره اعتباریم رو كه مدتها بود خاموش بود اونم تونستم توش بزارم. یك ساعتی گذشت كه تلفنم زنگ خورد. به همون شماره اعتباری كه دست حكمت بود. یه اقای غریبه مثل اینكه اشتباه گرفته بود. صدای او رو داشتم اما اون صدای من رو نمی شنید و قطع كرد مجدد تماس گرفت. گفت بیگدلی هستم . از طرح حكمت زنگ میزنم. گفتم بفرمایید . هنوز فكرم به انجایی كه باید می رفت نرفته بود. گفت یكی از بچه برای دیدار انصراف داده شما نوشته بودید نزدیك بیت هستید دیگه ساعت 4 به بعد اونجا باشید كارت رو از من تحویل بگیرید. انگار دنیا رو بهم داده باشند. كلی خوشحال شدم. اول از همه یاد زهرا افتادم و بهش زنگ زدم. دو روز پیش بود كه ماجرای سهمیه دیدار حكمت رو بهش گفته بودم و گفتم كه به من زنگ نزدند یعنی انتخاب نشدم. زهرا خیلی خوشحال شد و التماس دعا داشت. به هرحال سریع اماده شدم و ساعت 3و نیم رسیدم بیت. تا 5 و خورده ای از اقای بیگدلی  خبری نبود. ولی یه عالمه سوژه در بچه هایی كه پشت در بیت اومده بودند وجود داشت. متوجه شدیم كه امسال سخت گیری بیشتری قراره بكنن و كسی رو بدون كارت دعوت منطبق با كارت دانشجویی راه ندن. از اونجایی كه قطعا در برنامه های هماهنگ شده از چند هفته قبل همیشه عده ای به مشكل بر میخورن این یه كار جالبی نبود. با ورود عده ای كه انطباق داشتند حدود 40 تا 50 نفری از ما مانده بودیم پشت در. من خیلی آروم اونجا قدم میزدم عین خیالم هم نبود كه ممكنه اجازه ورود بهم ندن. یه اطمینانی داشتم كه اگر لحظه آخر به من زنگ زده شده این یه كار زمینی نیست كه زمینی ها بتونن متوقفش كنن. البته ازقبل هم تجربه داشتیم كه بالاخره همه مهمانها رو میفرستن تو. یكی از بچه ها كه از اهواز اومده بود و متوجه شده بود كه كارت براش صادر نشده های های گریه میكرد. بهش گفتم گریه نداره تو میری تو. اونقدر شدت گریه ش زیاد بود كه نمی تونست حرف بزنه و بریده بریده یه چیزایی گفت. هرچی بهش میگفتم بابا تو میری تو انوقت من به این گریه هات می خندم ها. باورش نمی شد. بچه ها هر كدوم گوشی به دست یا در رفت امد برای حل مشكلشون بودند. من كه خیلی ریلكس بودم همه فكر میكردن من از كادر اونجا هستم. میومدن كه من كارشونو درست كنم . میگفتم بابا من خودم مهمانم چرا فكر میكنید كادرم. میگفتن آخه مثل اونایی . همچین ارومم هستین. گفتم همه تون میرید تو مطمئن باشید. اما كسی مطمئن  نمی شد. یه بنده خدایی آخرش نفهمیدم لبنانی بود یا شبیه لبنانی ها بود. دو خانم كادر بیت بهش گیر داده بودن تو اگه از همون لبنانی ها هستی كه سه نفرنو به ما سفارش كردن برو تو ولی دو نفر دیگت كو. این بنده خدا هم هی میگفت من تنهام نمیدونم. مثل بازپرس ها هی ازش یه سری سوال می پرسیدن.

یكی دیگه رسید با توپ پر كه كیف من رو تو بی ارتی زدن من هیچی الان ندارم باید منو راه بدید تو . من خودم كارمند اتحادیه ام كه این كارت ها رو می چاپیم و به بچه ها زنگ میزنیم. تو دلم گفتم تو یكی رو كه اصلا نباید راه بدن آخه یه سری كارتها كلا برای خانم بوده به اسم اقا با همون فامیلی چاپ شده بود. یا اسم اشتباه بود فامیلی درست بود و...

یكی از خانمهای جوون كادر اومد پیش من و گفت شما چرا نمیری تو گفتم كارتم تو راهه. گفت كارتت ان شالله به نام خودته دیگه . من كه میدونستم نیست اما گفتم ان شالله. بعد یه خورده باهم حرف زدیم كه چه جوری میشه خادم بیت شدو ....

ساعت 5 و اندی آقای بیگدلی كارت رو به ما رسوند. سیده خانمی بود . دلم به سید بودنش قرص تر شد كه حتما میرم تو.

خلاصه جمع شده بودیم كه بریم تو و نمی شد. میگفتن یه حاج آقایی میاد بهتون توضیح میده كه انطباق ندارین و چه و چه. هركی از اونجا رد میشد بچه ها میگفتن یعنی اینه حاج اقا بعد خودشون به دلایلی رد میكردنش و طرف هم نبود. حالا نمیدونم بالاخره اون حاج آقا اومد یانه

تو اون جمعیت یهو یكی كارت یكی دیگه رو از دستش كشید و گفت خانم مائده ... منم. و رفت كه كارت شناسایی بیاره. خیلی جالب بود كارتش رو اشتباه به یكی دیگه داده بودند و یهو دستش دیده بود. من از جمعیت جدا شدم و اومدم یه گوشه رو زمین نشستم. خانمه كه كادر بود باهاش صحبت كردم اومد گفت چرا نمیری تو . گفتم آخه كارت به نامم نشد. گفت برو مثل اینكه كارت داشجویی باشه میتونی بری منم سریع دویدم و از همه جمعیت جلوتر رفتم تو. انگار یه تعداد محدودی رو اینجوری راه میدادن كه من به بركت گفتن اون خانم از همه جلوتر رفتم.

وارد بیت كه شدیم نیشم تا بناگوش باز بود انگاری از هفت خوان رستم عبور كرده باشم. یهو متوجه شدم چند تا اقا تو ماشین دارن نیگام میكنن نیشمو بستم و جمع و جور شدم و رفتم كفشداری و وضوخونه و بعد وارد شدم. با بسم الله وارد شدم. اونهایی كه حضرت آقا رو حضوری دیدن میدونن من چی میگم. وقتی چشم ادم به جمال ایشون می افته یه جلال و جبروتی هست كه ناخدا گاه آدم رو میگیره و اشكش در میاد. تا چند لحظه فقط الحمدلله می گفتم برای بودن اونجا. سر كه بر میگردوندم اونهایی كه بهوشن وعده داخل شدن رو داده بودم یكی یكی میدیدم و لبخندی بینمون رد و بدل می شد. سر نماز هم همون دختر اهوازی كه های های می گریید  رو دیدم و گفتم دیدی اومدی . حالا گریه كن. نماز دیشب ما اگر صحیح بوده باشه حتما مقبوله. اخه تو نماز جماعت نماز یكی كه قبول بشه مال بقیه رو هم به تبع هون میبرن بالا. خوب نماز حضرت آقا كه حتما قبوله. بعد نماز هم سفره افطاری حضرتی . چه قدر غذاها در این سفره با همه غذاها فرق میكنن. انگاری طعم آسمونی دارن. اول یه ظرف برداشتم و قسمتی از غذا رو برای همسرم جدا كردم و بعد شروع كردم به خوردن غذا.

تو بیت همه اونهایی كه ارزو داشتند اونجا باشن رو دعا كردم و براشون از خدا این توفیق رو خواستم. ان شالله به بركت حضور حضرت اقا تو اون محفل دعا های همه مون به اجابت برسه. از اونچه كه دانشجویان سخنران گفتن و حضرت اقا صرف نظر میكنم چون حتما تو تلویزیون و خبر گزاریها خواهید شنید. فقط یه بخش خیلی جالب بود. یكی از دانشجوها به مسئله سربازی به عنوان مانع ازدواج جوانها اشاره كرد و با احسنت گفتن های شیطنت بار پسران مواجه شد و همه خندیدیم. حضرت تو صحبتهاشون گفتن این مسئله ازدواج كه مطرح شد و جزو حواشی هم مطرح شد به نظرم حاشیه نیست و متنه و خیلی با اهمیتهو مجددا آقایون با همان شیطنت گفتند احسنت. و حضرت اقا گفتند انتظار چنین واكنشی هم میرفت.و همه خندیدیم. مشكل سربازی مشكل لا ینحلی نیست و راهكار زیاد داره و صرفا حذفش راهكار نیست. اما اونچه كه توسط خود شما باید حل بشه باور به فضل خداست. و ایه سوره اسرا رو( یغنهم الله من فضله) رو خوندن همه ساكت بودن. به بغل دستیم گفتم این احسنت داشت. اما كسی نگفت. انگار این باوره خیلی سخت بود.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 16 شهریور 1396 08:08 ق.ظ
Good way of telling, and nice piece of writing to get facts concerning my presentation subject matter, which i am going to
deliver in university.
دوشنبه 16 مرداد 1396 04:59 ب.ظ
Hi, Neat post. There's a problem along with your
site in web explorer, may check this? IE still is the marketplace chief and a big component of folks will miss your great
writing because of this problem.
پنجشنبه 2 مرداد 1393 06:46 ق.ظ
سلام مری قشنگم. زیارتت قبول باشه. واقعا رزقت بود تو شبهای قدر برات نوشته بودن. خوش به حالت. تو تایم دیدار من مدام فکر و دهنم اونجا بود که چی داره میگذره و واقعا خوشحال بودم که تو اونجا بودی.
صحبت های آقا رو هم صبح زود گوش کردم مثل همیشه عالی، آرامش بخش و منحصر به فرد. چه اونجا که در مورد غزه گفتند و مصیبت های این مردم بی پناه با اون راهکار استثنایی برای حل مشکل یعنی مسلح کردن کرانه باختری، چه اونجا که از آمریکا و معرفی آمریکا گفتند چقدر هم تکرر کردند که امریکا اینه، آمریکا اینه ...( اونوقت یه عده هنوز هم نفهم هستند واقعا نسبت به حقیقت این استکبار) و چه اونجایی که از روحیه مطالبه گری دانشجویان گفتند از این که انتقاد کنید و پیشنهاد بدهید اما با حفظ تقوی و در نهایت اون بحث توجه به ازدواج که شما هم بهش اشاره کردید.
قبول باشه. خیلی ممنون که یادم بودی.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

سلام. با هدف شرکت موثر و مثبت در فضای مجازی در راستای فرهنگ مهدوی اینجا رو به پا کردم. اما کم کم از همه چیز نوشتم. با ربط و بی ربط. اینجا واسطه ای شد برای پیدا کردن دوستانی از جنس آنها که درقرآن آمده از همنشینی با آنها حسرتی در روز قیامت نخواهم داشت. برای همه دعا میکنم. و از همه التماس دعا دارم. صلوات برای ظهور یادتون نره.
مدیر وبلاگ : زهرای علی
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :