تبلیغات
زهرای علی - 11 سال پیش چنین روزهایی
زهرای علی
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم
سه شنبه 18 شهریور 1393 :: نویسنده : زهرای علی
سلام.
امروز اخبار كنكوریها رو كه دنبال نتایج انتخاب رشته بودند نشون میداد. عده ای خوشحال و عده ای ناراحت. هر سال این تصاویر و اخبار منو به شهریور 82 می بره. سالی كه خودم تو همچین حال و هوایی بودم. چه قدر استرس كشیدم تا نتایج رو توی تلتكس كه تازه تكنولوژیش تو خونه ما اومده بود ببینم و از قضا فقط حرف الف رو نداشت. فردای اون روز خواهرم منزل یكی از دوستانش تو اینترنت كه حتی هجی هم نمی تونستم بكنم اسم منو دیدن و فردا ترش تو روزنامه خودم با چشمهای خودم. تو یه روز بارونی كله صبح دم دكه های روزنامه فروشی كه البته اونها همه بی خبر از این استرسها تا ساعت حدود 10 باز نمی كردن. (تو شهر لاهیجان البته) به هر حال با دیدن اخبار این روزها هر سال بغض میكنم. یاد بابام می افتم كه مشهد بود و با كامیون در حال بار زدن بود. زنگ زد خونه كه نتیجه رو بدونه پدری كه هیچ وقت از 10 تا بچش نمیدونست كدوم كلاس چندن. اما برای من خیلی فرق می كرد. خیلی خوشحال شد به روایت برادرم كه همراهش بود بار كامیونو خالی كرد و به صاحب بار گفت من بار نمی زنم می رم تا برای ثبت نام دخترم برای دانشگاه برسم. و بابایی كه تنها شیرینی كه در عمرش می خرید فقط زولبیا و بامیه ماه رمضان بود چون اعتقادی به شیرینی نداشت و همیشه میوه ها رو متنوع و زیاد می خرید برای قبولی من با جعبه دو كیلویی شیرینی تر وارد خونه شد. و بابایی كه الان زیر خروارها خاك هست. یادش به خیر. 
برای رفتگان همه یك فاتحه همراه صلوات




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 13 مرداد 1396 09:20 ب.ظ
I love what you guys tend to be up too. Such clever work and coverage!

Keep up the good works guys I've added you guys to blogroll.
پنجشنبه 24 فروردین 1396 12:19 ق.ظ
It's a pity you don't have a donate button! I'd certainly donate to this outstanding blog!

I guess for now i'll settle for book-marking and adding
your RSS feed to my Google account. I look forward to fresh updates and will share this site with my Facebook group.
Chat soon!
یکشنبه 30 شهریور 1393 11:28 ب.ظ
سلام
از پدرت که گفتی دلم گرفت.خدا رحمتشون کنه
منم لاهیجانی ام و ساکن تهران،دلم برای ماما ن و بابام تنگ شد.
زهرای علی سلام. الهی.
همدیگه رو نمی شناسیم؟
دوشنبه 24 شهریور 1393 05:02 ق.ظ
میگم مری همون آمار دانشگاه آزاده
چهارشنبه 19 شهریور 1393 12:10 ق.ظ
سلام عزیزم. خدا رحمت کنه پدرت رو. همیشه هر وقت از ایشون حرف میزدی ذوق دخترانه ات رو تو چهر ه ات و تو کلامت می تونستم ببینم. اون روزی که بهم پیام دادی که ایشون فوت کردند و داری میری لاهیجان خیلی نگرانت شده بودم و مدام اون چهره و ذوق هایت تو ذهنم مجسم میشد.
خدا ان شاء الله رحمتشون کنه. خدا مادرت رو برات نگه داره. میبوسمت.
خیلی پستی که گذاشتی منو متاثر کرد خیلی. سالگردشون نزدیک شدهف سالگرد پدری مهربان.ان شاء الله میهمان ابا عبدالله باشند.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

سلام. با هدف شرکت موثر و مثبت در فضای مجازی در راستای فرهنگ مهدوی اینجا رو به پا کردم. اما کم کم از همه چیز نوشتم. با ربط و بی ربط. اینجا واسطه ای شد برای پیدا کردن دوستانی از جنس آنها که درقرآن آمده از همنشینی با آنها حسرتی در روز قیامت نخواهم داشت. برای همه دعا میکنم. و از همه التماس دعا دارم. صلوات برای ظهور یادتون نره.
مدیر وبلاگ : زهرای علی
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :